خاطرات شیرین یک یاغی
خاطرات شیرین یک یاغی
دلنشین ترین اتفاق برای من در بیست و چند روز گذشته، خواندن کتابِ «در پایتخت فراموشی» نوشته ی «محمد حسین جعفریان» بود. آنانکه با جعفریان آشنایند می دانند که او نه تنها شاعری توانمند و خوش قریحه، بلکه از جسورترین و ماجراجوترین خبرنگاران جنگی دنیا است و احتمالا تنها خبرنگاری است که حتی با «ملا محمد عمر» رهبر طالبان افغانستان، دیداری رو در رو داشته است. او که به قول خودش از 16 سالگی (یعنی از سال 62 به بعد) سفرهای مکرری به افغانستان داشته، علاقه ی خاصی نیز به فرهنگ و ادبیات و مردم این دیار دارد؛ در حدی که از او به عنوان یکی از کارشناسان خبره ی امور افغانستان یاد می شود. به عقیده ی بسیاری، شاهکار مستندسازی او نیز سریال «حماسه ی ناتمام» است که آن را درباره ی «احمد شاه مسعود»، یعنی اسطوره ی ملی مقاومت مردم افغانستان در برابر ارتش کمونیستی شوروی و جنگ افروزیهای متعصبانه ی طالبان، ساخته و عرضه نموده است. کسانی که بخشهایی از این سریال و نیز برخی خاطرات پراکنده ی جعفریان را شنیده و خوانده باشند، تصدیق می کنند که صمیمیت غریبی در روابط جعفریانِ شاعر و مسعودِ چریک، حکمفرما بوده که حکایت از یک رابطه ی عمیق عاطفی میان این دو دارد.

اتفاقاً عناصری که در کتاب «در پایتخت فراموشی» نیز بیش از همه جلوه می کند، همینها است. بدین معنی که این کتاب در حقیقت «حاشیه نویسی بر سفری مشترک با بهروز افخمی به کابل و پنجشیر» به منظور شرکت در مراسم یادبود اولین سالگرد شهادت احمد شاه مسعود در تابستان سال 1381 است؛ نویسنده علاوه بر قلم روان و جذاب و توانا، اشراف عجیبی هم به فرهنگ و تاریخ و سیاست افغانستان دارد و با توجه به موضوع روایتش، خود نیز بسیار علاقه مندانه به آن می پردازد و جالب آنجا است که با خواندن این کتاب، انگار مخاطب ایرانی به این نتیجه می رسد که در مورد فرهنگِ مردمِ کشور همسایه (که اکثر ما معمولاً آنها را فقط با عملهها و قاچاقچیهای مواد مخدر و افراط گرایان طالبانیاش می شناسیم) هیچ چیز نمی داند و شاید پس از خواندن این کتاب، برای اولین بار به نگاهی همراه با احترام و همدردی و همبستگی نسبت به ایشان می رسد.
اگر باز هم بخواهم آن را توصیف کنم، باید آن را با کتاب «رضا امیرخانی» (جانستان کابلستان) مقایسه اش کنم و بگویم که اگر این کتاب را خوانده اید و از آن لذت برده اید، حتماً کتاب جعفریان را هم بخوانید. جالب است بدانید که خود امیرخانی در مراسم رونمایی از «در پایتخت فراموشی» گفته بود: «اگر همین کتاب آقای جعفریان چاپ شده بود، قطعا من «جانستان کابلستان» را نمی نوشتم. جانستان نوشته شد بخاطر اینکه او هنوز این کتاب را ننوشته بود. وقتی آدمی با سابقه و تجربه جعفریان درباره افغانستان کتاب می نویسد، به نظر من اصلاً درست نبود امثال ماها وارد این کار بشویم.» و اگر کسی هر دو کتاب را بخواند تصدیق خواهد کرد که این حرف امیرخانی صرفاً یک تعارف خشک و خالی نبوده است؛ هر چند که از هیچ کدام از این دو کتاب، نمی شود صرفنظر کرد و هر یک ارزشهای منحصر به فردِ خاص خودشان را دارند.
به گمان من نقطه ی اوج این کتاب هم، آنجا است که جعفریان، شعر و شعرخوانی خودش درباره ی «احمد شاه مسعود» را روایت می کند؛ شعر سپید بلندی که حتی اگر بیرون از فضای این کتاب هم خوانده شود، به نظر من یک شاهکار ادبی است. این شعر بلند را در ادامه ی مطلب می توانید بخوانید.
پ.ن: این بیست و چند روزِ غیبت اخیرم، سوار خرِ شیطان شده بودم و قرار بود خودم را مجبور کنم که خودم نباشم؛ شکر خدا به پانزده روز نکشید که این دلِ شیدایی، آنقدر بی تابی و بد مستی و جفتک پرانی کرد که جناب شیطان، زد کنار و پیادهام کرد. اگر این جملات نیاز به توضیح بیشتری دارد، می توانید به جملات منقول از مرحوم دکتر شریعتی در پست قبلی مراجعه کنید و اگر باز هم ابهامی وجود داشت، برداشت از این جملات را بسپارید به قوه ی تخیل خودتان و هرچه دلتان خواست و مرامتان بود به پای ما بنویسید.
پ.ن.2: تصمیم گرفته ام بخش HSE (بهداشت، ایمنی و محیط زیست) را از این وبلاگ جدا کنم و اگر بتوانم وبلاگ مستقلی برای آن در نظر بگیرم.
در نیمه دوم دوران دانشجویی مان در دانشگاه صنعت نفت (دانشکده شهید تندگویان آبادان)، یعنی سالهای 76 تا 78، با همت دوستانم نشریه «واژه» (که در ابتدا «واژگان رود» نام داشت) را منتشر می کردیم و در آن تا جایی که ظرفیت خودمان و بقیه اجازه می داد، از دغدغه هایمان می نوشتیم و البته علیرغم نظرات بسیار متفاوتمان با یکدیگر، همیشه در دل به هم احترام می گذاشتیم.