اگر هیئتی نیستید بخوانید؛ اما اگر هیئتی هستید حتماً بخوانید!

 

اگر هیئتی نیستید بخوانید؛ اما اگر هیئتی هستید حتماً بخوانید!

*  آشنا شدن با انسانهای موفق، پرکار، هوشمند و متفکر، معمولاً ما را به تحسین و شعف وامی دارد و اگر زمینه های فعالیت و موفقیت این افراد را مطابق با علائق شخصی خودمان هم بیابیم، احتمالاً به این احساس تحسین و شعف، یک احساس رشک آلودِ توأم با احترام نیز افزوده خواهد شد؛ و «محسن حسام مظاهری»، برای من نمونه­ای از اینگونه افراد است. جوانی متولد 1361 (یعنی پنج سال کوچکتر از من) که مدرک کارشناسی ارشد جامعه شناسی دارد و در حوزه های جامعه شناسی، دین، تاریخ، ادبیات و ... مشغول پژوهش است. سردبیری دو نشریه­ی وزین و متفاوتِ «فتیان» و «هابیل» را در کارنامه­ی خود دارد و سه کتابی که تا کنون منتشر کرده، هر یک به نوعی مورد تحسین و تقدیر قرار گرفته اند:

       - «رسانه­ی شیعه» (جامعه شناسی آئین­های سوگواری و هیئت­های عزاداری در ایران)، برگزیده­ی سومین جشنواره بین المللی فارابی در سال 1388، (چاپ اول: 1387، چاپ چهارم: 1390)

      - «شخم در مزرعه»، برگزیده­ی پانزدهمین جشنواره­ی کتاب سال دفاع مقدس در سال 1390

      - «مأمور سیگاری خدا»، کتاب پرفروش این روزهای بازار نشر و جزء فهرست 100 کتاب پرفروش فروشگاههای شهر کتاب،  (چاپ اول: 1391، چاپ دوم: 1392)

این­ها را که گفتم بگذارید به حساب مقدمه­ی من برای معرفی کتاب «رسانه­ی شیعه» ی او.

رسانه شیعه

 

..... برای مطالعه بقیه متن به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

پست 28 مردادی با تأخیر

پست 28 مردادی با تأخیر

در این خصوص که حادثه ی غم انگیز کودتای 28 مرداد چرا به وجود آمد و چگونه حاصل زحمات مردمی که با ایثار و فداکاری خود، با حمایت بی دریغ از رهبرانشان و نثار شهیدانی چند، در انتظار ایجاد یک حکومت ملی-دینی نشسته بودند، بر باد رفت؟ سؤالی است که محمدعلی موحد تحلیل جالب و خواندنی دارد که با نثری شیوا و زیبا آن را بیان کرده است: ... نام ایران و دکتر مصدق در همه ی دنیا پیچیده بود و چشم دل ملتهای استعمار زده به سوی ایران بود. پس چه شد که آن شهد به شرنگ مبدل گشت و سرانجام آن عزت و سرافرازی به خفت و خواری کشید؟ ... فکر می کنم یک عنصر اصلی مصیبت آن بود که اجازه دادیم تنش و غوغاگری بر ما چیره گردد و هوش و حواس رهبران جنبش را برباید. در سرتاسر این شش سال، تعصب و خشونت بیداد می کرد. فضای سیاسی جامعه، فضایی تب آلود و مخاصمه جوی و هیجان زده بود. قتل و ترور و فحش و ناسزا و شعار و لجن پراکنی و افشاگری و مبارزطلبی مجال تمکین نمی داد و کمتر جایی برای آینده نگری و مصلحت جویی باقی می گذاشت؛ لاجرم آغازی به آن شیرینی و دل انگیزی و پایانی چنان تلخ و جانگزا داشت ... بخت بلند و عزم آهنین و شجاعت اخلاقی می خواهد تا ملتی سکون و آرامش را حفظ کند و فضای سیاسی را از عربده و جنجال دور نگاه دارد و رهبران و دست اندرکاران را یاری دهد تا دستخوش وسوسه ها نگردند و موقعیتها را دریابند و ادب مبارزه را از دست ندهند و پوست همدیگر را نکنند و کشور را به بن بست نکشانند. (گفته ها و ناگفته ها، ص 54-55).

به نقل از: جریانها و سازمانهای مذهبی-سیاسی ایران(1320-1357)، نوشته ی رسول جعفریان، ص 233.

گناه

گناه

«خب، هر درسی که به ات می دهند، سرجایش؛ اما فقط یک گناه وجود دارد، فقط یکی. آن هم دزدی است. هر گناهِ دیگری صورتِ دیگرِ دزدی است. حرفم را می فهمی؟فقط یک گناه وجود دارد٬فقط یکی و آن هم دزدی است. هر گناه دیگری صورت دیگر دزدی است.»

....

«وقتی مردی را بکشی، زندگی را از او دزدیده ای، حق زنش را برای داشتن شوهر دزدیده ای، همینطور حق بچه هایش را برای داشتن پدر. وقتی دروغ بگویی، حق طرف را برای دانستنِ راست دزدیده ای. وقتی کسی را فریب بدهی، حق انصاف و عدالت را از او دزدیده ای. می فهمی؟»

باد بادک باز، خالد حسینی، ترجمه ی مهدی غبرائی، صفحه 23

پ.ن: داستان زیبایی بود، اما گمان می کنم حتی «بادبادک باز» هم دارد به «هزاره» ها ظلم می کند و ارزشِ انسانی شان را با تردید و حداکثر درجه ی چندم می نگرد؛ چیزی شبیه به همان برادران ناتنی نامشروع و البته قابل ترحم و وفادار که در متن کتاب توضیحشان می دهد ... . بگذریم، شاید من اشتباه می کنم.

همسرانه

همسرانه

"...

شما همراه زاده شده ايد و تا ابد همراه خواهيد بود.

هنگامي که بال هاي سفيدِ مرگ روز هاتان را پريشان مي کنند همراه خواهيد بود.

آري، شما در خاطرِ خاموشِ خداوند نيز همراه خواهيد بود.

اما در همراهيِ خود حدِ فاصل را نگاه داريد، و بگذاريد بادهاي آسمان در ميانِ شما به رقص درآيند.

به يکديگر مهر بورزيد، اما از مهر بند مسازيد:

بگذاريد که مهر درياي مواجي باشد در ميانِ دو ساحلِ روح هاي شما.

جامِ يکديگر را پر کنيد، اما از يک جام منوشيد.

از نانِ خود به يکديگر بدهيد، اما از يک گِرده ی نان مخوريد.

با هم بخوانيد و برقصيد و شادي کنيد، ولي يکديگر را تنها بگذاريد،

همان گونه که تارهاي ساز تنها هستند، با آن که از يک نغمه به ارتعاش در مي آيند.

دلِ خود را به يکديگر بدهيد، اما نه براي نگه داري.

زيرا که تنها دستِ زندگي مي تواند دل هاي تان را نگه دارد.

در کنار يکديگر بايستيد، اما نه تنگاتنگ:

زيرا که ستون هاي معبد دور از هم ايستاده اند،

و درختِ بلوط و درختِ سرو در سايه ی يکديگر نمي بالند."

پیامبر و دیوانه، نوشته ی جبران خلیل جبران، ترجمه ی نجف دریابندری، صفحات 43 و 44

خاطرات شیرین یک یاغی

خاطرات شیرین یک یاغی

دلنشین ترین اتفاق برای من در بیست و چند روز گذشته، خواندن کتابِ «در پایتخت فراموشی» نوشته ی «محمد حسین جعفریان» بود. آنانکه با جعفریان آشنایند می دانند که او نه تنها شاعری توانمند و خوش قریحه، بلکه از جسورترین و ماجراجوترین خبرنگاران جنگی دنیا است و احتمالا تنها خبرنگاری است که حتی با «ملا محمد عمر» رهبر طالبان افغانستان، دیداری رو در رو داشته است. او که به قول خودش از 16 سالگی (یعنی از سال 62 به بعد) سفرهای مکرری به افغانستان داشته، علاقه ی خاصی نیز به فرهنگ و ادبیات و مردم این دیار دارد؛ در حدی که از او به عنوان یکی از کارشناسان خبره ی امور افغانستان یاد می شود. به عقیده ی بسیاری، شاهکار مستندسازی او نیز سریال «حماسه ی ناتمام» است که آن را درباره ی «احمد شاه مسعود»، یعنی اسطوره ی ملی مقاومت مردم افغانستان در برابر ارتش کمونیستی شوروی و جنگ افروزیهای متعصبانه ی طالبان، ساخته و عرضه نموده است. کسانی که بخشهایی از این سریال و نیز برخی خاطرات پراکنده ی جعفریان را شنیده و خوانده باشند، تصدیق می کنند که صمیمیت غریبی در روابط جعفریانِ شاعر و مسعودِ چریک، حکمفرما بوده که حکایت از یک رابطه ی عمیق عاطفی میان این دو دارد.

در پایتخت فراموشی

اتفاقاً عناصری که در کتاب «در پایتخت فراموشی» نیز بیش از همه جلوه می کند، همینها است. بدین معنی که این کتاب در حقیقت «حاشیه نویسی بر سفری مشترک با بهروز افخمی به کابل و پنجشیر» به منظور شرکت در مراسم یادبود اولین سالگرد شهادت احمد شاه مسعود در تابستان سال 1381 است؛ نویسنده علاوه بر قلم روان و جذاب و توانا، اشراف عجیبی هم به فرهنگ و تاریخ و سیاست افغانستان دارد و با توجه به موضوع روایتش، خود نیز بسیار علاقه مندانه به آن می پردازد و جالب آنجا است که با خواندن این کتاب، انگار مخاطب ایرانی به این نتیجه می رسد که در مورد فرهنگِ مردمِ کشور همسایه (که اکثر ما معمولاً آنها را فقط با عمله­ها و قاچاقچی­های مواد مخدر و افراط گرایان طالبانی­اش می شناسیم) هیچ چیز نمی داند و شاید پس از خواندن این کتاب، برای اولین بار به نگاهی همراه با احترام و همدردی و همبستگی نسبت به ایشان می رسد.

اگر باز هم بخواهم آن را توصیف کنم، باید آن را با کتاب «رضا امیرخانی» (جانستان کابلستان) مقایسه اش کنم و بگویم که اگر این کتاب را خوانده اید و از آن لذت برده اید، حتماً کتاب جعفریان را هم بخوانید. جالب است بدانید که خود امیرخانی در مراسم رونمایی از «در پایتخت فراموشی» گفته بود: «اگر همین کتاب آقای جعفریان چاپ شده بود، قطعا من «جانستان کابلستان» را نمی نوشتم. جانستان نوشته شد بخاطر اینکه او هنوز این کتاب را ننوشته بود. وقتی آدمی با سابقه و تجربه جعفریان درباره افغانستان کتاب می نویسد، به نظر من اصلاً درست نبود امثال ماها وارد این کار بشویم.» و اگر کسی هر دو کتاب را بخواند تصدیق خواهد کرد که این حرف امیرخانی صرفاً یک تعارف خشک و خالی نبوده است؛ هر چند که از هیچ کدام از این دو کتاب، نمی شود صرفنظر کرد و هر یک ارزشهای منحصر به فردِ خاص خودشان را دارند.

به گمان من نقطه ی اوج این کتاب هم، آنجا است که جعفریان، شعر و شعرخوانی خودش درباره ی «احمد شاه مسعود» را روایت می کند؛ شعر سپید بلندی که حتی اگر بیرون از فضای این کتاب هم خوانده شود، به نظر من یک شاهکار ادبی است. این شعر بلند را در ادامه ی مطلب می توانید بخوانید.

پ.ن: این بیست و چند روزِ غیبت اخیرم، سوار خرِ شیطان شده بودم و قرار بود خودم را مجبور کنم که خودم نباشم؛ شکر خدا به پانزده روز نکشید که این دلِ شیدایی، آنقدر بی تابی و بد مستی و جفتک پرانی کرد که جناب شیطان، زد کنار و پیاده­ام کرد. اگر این جملات نیاز به توضیح بیشتری دارد، می توانید به جملات منقول از مرحوم دکتر شریعتی در پست قبلی مراجعه کنید و اگر باز هم ابهامی وجود داشت، برداشت از این جملات را بسپارید به قوه ی تخیل خودتان و هرچه دلتان خواست و مرامتان بود به پای ما بنویسید.

پ.ن.2: تصمیم گرفته ام بخش HSE (بهداشت، ایمنی و محیط زیست) را از این وبلاگ جدا کنم و اگر بتوانم وبلاگ مستقلی برای آن در نظر بگیرم.

ادامه نوشته

«تراژدی»  آهو در طویله ی خران... این بار امّا «نوستالژی»

«تراژدی»  آهو در طویله ی خران... این بار امّا «نوستالژی»

تمثیلِ زیبای «آهو در طویله ی خران» را، «مولوی» در دفترِ پنجمِ مثنویِ معنوی اش سروده است و بسیاری چون من، به لطف بازنویسیِ زیبا و روانِ مرحوم «مهدی آذر یزدی»، این حکایت را در دوران کودکی شان و در مجموعه کتابهای «داستانهای خوب برای بچه های خوب»، خوانده اند و به یاد دارند. از آن سالها تا کنون، بسیار شده است که در محیطهای مختلف، احساس هم ذات پنداری با آهوی آن داستان را داشته ام؛ از جمله همین چند روز پیش، که از جبر و ناهمزبانیِ یکی از همین محیطها، سخت شاکی شده بودم و هوسِ خواندنِ دوباره ی این حکایت، خصوصاً همان بازنویسی کودکانه ی «آذریزدی» را کرده بودم. کتاب در دسترسم نبود، اما نتیجه ی جستجو در اینترنت، جالب تر از چیزی بود که دنبالش می گشتم؛  ...

ادامه نوشته

انسان 250 ساله

انسان 250 ساله

۱- کتاب «مکتب در فرایند تکامل»* را گمان می کنم در اوایل سال 87 و به توصیه ی یکی از دوستانم خواندم. آن روزها جنجالِ موافق و مخالف بر سرِ این کتاب، بسیار بود و رویکردِ نو –و البته به نظر من قابل نقد و بسیار قابل اشکالِ-  نویسنده ...

ادامه نوشته

این دردهای کهنه...

این دردهای کهنه...

شبی در بحبوحه جنگ [جنگهای ایران و روسیه در زمان قاجار]، ملاقاتی عجیب در قره چمن [مکانی در حدود 20 کیلومتری تبریز که قرارگاه اصلی فرماندهی نیروهای نظامی ایران بود] میان فرمانده کل قوای ایران شاهزاده عباس میرزا نایب السلطنه و مسیو ژوبر فرانسوی فرستاده ویژه ناپلئون بناپارت به ایران صورت می گیرد. ...

ادامه نوشته

از «قِیدار»

 از «قِیدار»

از یک رمان 294 صفحه ای -که زیباییهایش را باید یکپارچه ببینی و بفهمی-، نمی­توانی چند جمله را به عنوان زیباترینها برگزینی و به دیگران معرفی­اش کنی؛ اگر هم به سلیقه­ خودت بخواهی این کار را بکنی و مسئولیتش را هم قبول کنی، باز باید توضیح بدهی و تأکید کنی که مبادا کسی با خواندن این چند جمله­ی گزینشیِ تو، گمان ببرد که می تواند تصویری از آن کتاب در ذهن خود بسازد و مبادا گمان ببرد که می تواند درباره ی زیباییها و متانت آن رمان قضاوتی داشته باشد و مبادا گزینشِ تو را به حساب نویسنده­ی اصلی کتاب بگذارد...

ادامه نوشته

خبرِ آتش

خبرِ آتش

«گفت درنگ کنید که من آتشی دیده ام.

ای بسا خبری بیاورم از آن.»

رفت  و پیامبر بازگشت.

چند جمله ی بالا، عبارتی است که بر صفحه ی پشت جلد کتاب «گزینه اشعار فاضل نظری» درج شده است. کتاب را دیروز خریدم و امروز صبح در هتل و در فاصله ی بین نماز صبح و صبحانه، همه ی شعرهایش را –که همه غزل است- یک دور خواندم. انصافاً به سادگی نمی توان از آن گذشت و برخی غزلهایش را باید گفت معرکه است. گزینش من از این «گزینه»، دو غزل زیر است. غزل دیگری از فاضل نظری که در این مجموعه نیامده بود را نیز، پس از این دو آورده ام:

1

به دریا می زنم! شاید به سوی ساحلی دیگر

مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر

من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم

که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر

...

ادامه نوشته

مسخ

مسخ

- عادت کرده ایم به «تظاهر»به داشتنِ چیزهایی ارزشمند و اینکه خودمان را بهتر از آنچه که هستیم نمایش دهیم؛ حتی اگر اینگونه کارهایمان، به قیمتِ مسخ و بی ارزش کردنِ همان چیزهای ارزشمند تمام شود. یکی از مثالهای خوب در این زمینه، استقرار نظامهای مدیریتی در سازمانهای ایرانی است. انواع ISO و IMS و EFQM و ... که امروزه در سازمانهای خصوصی و دولتیِ کوچک و بزرگِ ما فراوان دیده می شود و گویی مسابقه ای در این زمینه شکل گرفته است؛ اما با یک سرکشی ساده –و نه حتی غور و تفحص عمیق- در اکثر این سازمانها، به راحتی می توان ادعا کرد که تنها ماکتی از یک نظام مدیریتی در آنها ایجاد شده است و مهمترین هدف در این به اصطلاح نظامهای مدیریتی، فقط و فقط دستیابی به یک برگه ی کاغذ تحت عنوان «گواهینامه» (Certificate) است و نه برقراری صحیح و بهبود مستمر سیستم مدیریتی مورد ادعا. دلایل این نوع رفتار را هم شاید بتوان با ...

ادامه نوشته

مدیریت بحران حوادث طبیعی

مدیریت بحران حوادث طبیعی

زلزله ی شدید دو روز پیش آذربایجان شرقی و آسیبها و پیامدهای ناگوار آن، از جمله مرگ و میر و آسیب دیدگی و آوارگی تعداد زیادی از هموطنان عزیزمان، موضوعی است که این روزها تا حد زیادی دستگاههای اجرایی کشور و  نیز افکار عمومی را به خود مشغول کرده است و از طرفی لزوم پرداختن  هر چه بیشتر به مباحث مرتبط با مدیریت بحران حوادث طبیعی را آشکار می نماید. دوستانی که به دلایل شغلی یا تحصیلی، علاقمند به کسب دانش بیشتر در این زمینه ها هستند (مانند همکاران شاغل در بخشهای HSE صنایع مختلف) احتمالاً این گفته را تصدیق خواهند کرد که متأسفانه منابع فارسی مناسب در زمینه های مختلف مدیریت بحران، هنوز به اندازه ی کافی وجود نداشته و یا در صورت وجود، کمتر قابل شناسایی و دسترسی هستند. از این رو مناسب دیدم که کتاب «مدیریت بحران» نوشته ی «دکتر مازیار حسینی و همکاران» را  که توسط «سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهر تهران» منتشر شده را به صورت مختصر در اینجا معرفی کنم.

ICS

این کتاب، که شاید در نوع خود بهترین مرجع فارسی قابل دسترسی در زمینه مدیریت بحران حوادث طبیعی باشد، در 269 صفحه تدوین شده  ...

ادامه نوشته

فرهنگ استبدادی ایرانی

فرهنگ استبدادی ایرانی

اواخر سال گذشته، ایمیلی به دستم رسید تحت عنوان «تقدیم به ایرانیان زیر ده سال» که در حقیقت تقدیمنامه ی کتاب «اقتدار گرایی ایرانی در عهد قاجار» نوشته ی «دکتر محمود سریع القلم» استاد دانشگاه شهید بهشتی بود. نوشته ای که در عین کوتاهی، بسیار پرمغز و متناسب با دردهای جامعه ی ایرانی بود؛ آنقدر که هنوز هم گاهی با ایمیلهای  دیگر دوستان نیز برایم ارسال می شود و آنقدر که من جُسته ام، همین متن در بسیاری از وبلاگها (از جمله در اینجا و در وبلاگ خودم) نیز نقل شده است.

Qajar

 من البته خود کتاب را تا همین هفته ی پیش، ندیده و نخوانده بودم. در ماموریت هفته ی گذشته ام به تهران و پس از چند جلسه ی کاری و غیرکاری نسبتاً فشرده، ...

ادامه نوشته

انیمیشن های فیلسوفانه

انیمیشن های فیلسوفانه

چند روز پیش، ایمیل فوروارد شده ای از یکی از دوستانم به دستم رسید با عنوان «بیماران جن.سی در نظام» که در نوع خودش برایم جالب و تأمل برانگیز بود. نوشته، در حقیقت گزارشی بود از وجود یک نگرش بیمارگونه و غیرعقلائی در تحلیل مسائل مختلف جامعه، و ابراز نگرانی از اینکه این نگرشِ بیمار، توسط رسانه های نزدیک به کانونهای قدرت رسمی کشور در حال عرضه می باشد.

...

ادامه نوشته

در فجر ساحل

در فجر ساحل

تا که شاید پر کند عطرت مشام کوچه را

کوچه صاحب زمان کردیم نام کوچه را

در قدم های تو ای موعود ! زینت داده اند

ریسه های اشک شوق ما تمام کوچه را

...

ادامه نوشته

انرژی نهان تغییر فاز اجتماعی

انرژی نهان تغییر فاز اجتماعی

چند وقتی است که رمان «قیدار»ِ رضا امیرخانی منتشر شده –به گمانم در نمایشگاه بین المللی کتاب امسال-  و در همین مدت کوتاه توانسته توجه بسیاری را به خود جلب کند و مانند کارهای قبلی امیرخانی، تحسین بسیاری از منتقدان و صاحبنطران را برانگیزد. ...

ادامه نوشته

معرفی کتاب: سیستم های اعلام حریق

معرفی کتاب: سیستم های اعلام حریق

بسیاری از دوستانی که در زمینه های مرتبط با HSE و ایمن و آتش نشانی فعالیت می کنند، به گونه ای با سیستمهای خودکار اعلام و اطفاء حریق سرو کار دارند و از این رو جویای منابع مطالعاتی مناسبی جهت افزایش دانسته های خود در این زمینه هستند. ...

ادامه نوشته

احتمال یک دوازده هزارم!

احتمال یک دوازده هزارم!

حدود دو سال پیش ایمیلی از یکی از دوستانم دریافت کردم که در حقیقت تبلیغ نظریه ای بود به نام «مثلث حیات» (The triangle of life) که مدعی بود روشهای متداول پناه گیری در زمان زلزله که قبلاً -و عمدتاً از مجاری رسمی آموزش- در این رابطه شنیده ایم، همگی اشتباه و فاقد کارائی اند و به جای همگی آنها بهتر است به آموزه های پیشنهادی این نظریه عمل کنیم تا سالم بمانیم. ...

ادامه نوشته

معرفی کتاب: ایمنی حفاری

معرفی کتاب: ایمنی حفاری

حفاری و گودبرداری (Trenching & Excavation) را می توان از پرشمارترین فعالیتها در صنایع ساختمانی و حتی صنایع فرایندی (به عنوان مثال در احداث یا تعمیر خطوط لوله و تأسیسات زیرزمینی) دانست. ...

ادامه نوشته

کافه پیانو

کافه پیانو

«کافه پیانو»ی «فرهاد جعفری» رو حدود دو هفته پیش از نمایشگاه کتاب دهه ی فجر توی شهرک گاز سرخس خریدم. البته نه به خاطر معروف و جنجالی بودن کتاب و جنجالی تر بودن نویسنده اش که شاید شما  هم چیزایی درباره اش شنیده باشین؛ و نه حتی به خاطر تخفیف بیست و پنج درصدی  که شرکت برای خرید کتاب از این نمایشگاه می داد که با بیست درصد تخفیف خود ناشر می شد 45 درصد و تازه پولی هم نمی دادیم و قرار بود مبلغ خرید رو توی اردی بهشت ماه از حقوقمون کم کنن؛ برداشتمش چون روی جلد کتاب و در  کنار عنوان «کافه پیانو» نوشته بود «چاپ سی و سوم». با تردید خریدمش. ...

ادامه نوشته

معرفی کتاب: BP Process Safety Series

معرفی کتاب: مجموعه ایمنی فرایند BP

در پستهای معرفی کتاب، قصد ندارم کتابهای معروف و آشنا رو ارایه کنم. بلکه تا جایی که خودم امکانش رو داشته باشم، کتابهایی که به نظر خودم مفیدن و کمتر دیده شدن رو  معرفی خواهم کرد. این بار  هدفم معرفی یک سری کتابه تحت عنوان  BP Process Safety Series یا همون مجموعه ایمنی فرایند BP.  ...

ادامه نوشته