فزون­بخشی و آرامش (خاطرات و تأملات حج-3)

توضیح و پوزش: به دو دلیل پیشاپیش از همه­ی دوستانی که ممکن است اینجا را بخوانند عذرخواهی می­کنم. اول آنکه باز هم نتوانستم در فرصت مناسبی اینجا را به روز رسانی کنم؛ و دوم اینکه پست قبلی خیلی طولانی بود و این پست شاید از آن هم طولانیتر. راستش ماجراهای بسیاری را با جزئیات در این دو پست شرح داده­ام که عمده­ی آنها در کمتر از 72 ساعت برای من اتفاق افتاده­اند و ارتباط شگفت­انگيزی که خودم بین این ماجراها احساس می­کنم و تأثیر شگفتی که حداقل در بخشی از این 9 ماه گذشته از این رویدادها گرفته­ام، باعث شد تا آنها را با همین جزئیات (و البته هنوز با حذف خیلی جزئیات دیگر) قلمی کنم.

باز هم یک توضیح دیگر: «فضل» را در لغتنامه­ها معادل کلماتی نظیر زیادتی، نیکویی، بخشش، افزونی، کمال، (و نیز معرفت و دانش) گرفته اند و از قول «راغب اصفهانی» نوشته اند: «هر عطیّه­ای که بر مُعطی (بخشنده) لازم نیست فضل گویند». من به جای همه­ی اینها «فزون­بخشی» را می­­پسندم و به کار می­برم. خدایی که من می­شناسم «فزون­بخشی»اش عمومی است. (هم او که در جوشن کبیر به همين صفت می­خوانیمش که «یا مَن فَضلُهُ عَمیمٌ»)

و حالا ادامه ی ماجرا:

دوشنبه 16/02/92 (ادامه)

در یادداشت قبلی گفتم که سازمان حج، اصل مدرک تحصیلی­ام را می­خواست و من فرصت چندانی نداشتم و می­بایست ظرف یکی-دو روز مدرکم را می­گرفتم و ارایه می­کردم و از طرفی حتی نمی­دانستم این کار را از کجا باید شروع کنم؛ و گفتم که در آن ساعتها، بارها و بارها با تلفنهای آموزش دانشگاه تماس گرفتم تا درباره­ی روند اداری این کار کسب اطلاع کنم که البته تمام تلاشهای من در این راه بی­ثمر ماند.

در آن لحظات تشویش و ناامیدی، دایم داشتم در دل به بخت خودم و انعطاف­ناپذیری مقررات و مجریان و خطوط تلفن و کارمندان بخش آموزش دانشگاه و ... بد و بیراه می­گفتم و غافل بودم از اینکه لطف پنهان خداوند بر این مقرر شده که این آخرین دریچه­ی امید را به روی من نبندد.

حقیقتی که فردای همان روز فهمیدم...