شاید بیست و چند روز دیگر

شاید بیست و چند روز دیگر

آمده بودم که چند خطی شرحِ حالِ این روزهایم را قلمی کنم و درشت و ناسزائی هم نثارِ روزگار؛ و بروم تا بیست و چند روز دیگر که دوباره شاید گذارم به این طرفها بیفتد. اما به اقتضاءِ همین حال، نوشتن روزی ام نشد و می روم تا همان بیست و چند روز دیگر که شاید بشود.

+دکتر شریعتی در جائی می گوید: «من اگر خودم بودم و خودم، فلسفه می خواندم و هنر. تنها این دو است که دنیا برای من دارد. خوراکم فلسفه و شرابم هنر و دیگر بس. اما ...». در این جملات زیبای دکتر شریعتی، گاهی بخشهایی از خودم را می یابم و می نگرم.

«تراژدی»  آهو در طویله ی خران... این بار امّا «نوستالژی»

«تراژدی»  آهو در طویله ی خران... این بار امّا «نوستالژی»

تمثیلِ زیبای «آهو در طویله ی خران» را، «مولوی» در دفترِ پنجمِ مثنویِ معنوی اش سروده است و بسیاری چون من، به لطف بازنویسیِ زیبا و روانِ مرحوم «مهدی آذر یزدی»، این حکایت را در دوران کودکی شان و در مجموعه کتابهای «داستانهای خوب برای بچه های خوب»، خوانده اند و به یاد دارند. از آن سالها تا کنون، بسیار شده است که در محیطهای مختلف، احساس هم ذات پنداری با آهوی آن داستان را داشته ام؛ از جمله همین چند روز پیش، که از جبر و ناهمزبانیِ یکی از همین محیطها، سخت شاکی شده بودم و هوسِ خواندنِ دوباره ی این حکایت، خصوصاً همان بازنویسی کودکانه ی «آذریزدی» را کرده بودم. کتاب در دسترسم نبود، اما نتیجه ی جستجو در اینترنت، جالب تر از چیزی بود که دنبالش می گشتم؛  ...

ادامه نوشته

توضیحی درباره ی یک سوء برداشت از «تعبّد و تبعیّت در احکام و فروع»

توضیحی درباره ی یک سوء برداشت از «تعبّد و تبعیّت در احکام و فروع»

در جواب یکی از کامنتهای پست «اظهار نظرهای علمی یا ...؟»، اشاره ای کرده بودم به موضوع «تعبّد و تبعیّت در احکام [ِ دینی] و فروع پس از تحقیق در کلیّات و اصول» و البته سعی کرده بودم پاسخ خودم را بدون استناد به این موضوع هم بگویم. بعداً یکی دیگر از خواننده ها در بخشی از کامنت خصوصیش در همان پست، برایم نوشت: « ...اگر می‌خواین ...حرف بزنین صرفا با استناد به دین نباشه لطفا چون من به تعبّد بدون تفکّر اعتقادی ندارم!».

هر چند من به هیچ عنوان از «تعبّد بدون تفکّر» و تعطیل کردن عقل در عبادت و تدیّن صحبت و دفاع نکرده بودم و این برداشتِ خواننده ی محترم بیشتر به سوء تفاهم می مانست، اما پرداختن به این موضوع که بدانیم در کجاها و تا چقدر می شود با استناد به دین حرف زد، برای من می توانست موضوع جالبی باشد برای نوشتن یک پست طولانی دیگر؛ با اینحال احساس کردم شاید نارساییِ نوشته ی من و نداشتن تخصص در حوزه ی مسائل دینی، عامل این سوء تفاهم بوده و باعث شده تا موضوعی مرتبط با دین را بد بیان کرده باشم و این نارساییِ کلام مرا، برخی به پای دین ثبت کرده باشند. از خوفِ تکرارِ همان نارسایی ها در نوشته ای دیگر، تصمیم گرفتم در بیان این موضوع، به بیان توضیحاتی مختصر از زبان خودم بسنده کنم و به جای آن، بیشتر به نقل قول از زبان صاحبنظران بپردازم:

...

ادامه نوشته

سلوكِ  خردمندانه

سلوكِ  خردمندانه*

مردم اغلب غيرمنطقي، خودمحور و متعصب هستند؛ در هر حال، آنها را ببخش!

اگر مهربان باشي، مردم تو را متهم مي‌كنند كه پشت اين مهرباني‌ها هدف‌هاي خودخواهانه ای پنهان کرده ای؛ در هر حال مهربان باش! 

اگر موفق شوي،‌ دوستان دروغين و دشمنان واقعي به‌دست خواهي آورد؛ در هر حال موفق شو!

اگر صادق و صريح باشي، ممكن است تو را فريب دهند؛ ‌در هر حال صادق و صريح باش!

چيزي را كه براي ساختنش سال‌ها تلاش كرده‌اي مي‌توانند در يك شب نابود كنند؛ در هر حال تو بساز!
اگر آرامش و خوشبختي را بيابي مورد حسد واقع مي‌شوي؛
در هر حال به دنبال  خوشبختي باش!

كار خوبِ امروز تو را،  اغلب افراد فردا فراموش خواهند کرد؛ در هر حال تو كار خوبت را انجام بده!

حتی اگر بهترين‌هايت را به دنيا بدهی، اين ممكن است برای خوب شدن دنیا هرگز كافي نباشد؛ در هر حال تو بهترين هايت را به دنيا بده!

مي‌داني ...در آخر، هر چه هست بين تو و خداست؛ در هر حال هيچ‌كدام اینها بين  تو و آنها نبوده!

* این جملات زیبا(که نمی دانم انشای کیست)، ایمیل ارسالی از یک دوست عزیز است و احتمالا شما هم قبلا آن را خوانده اید، گمان کردم به دوباره خواندنش می ارزد.