شاید بیست و چند روز دیگر
شاید بیست و چند روز دیگر
آمده بودم که چند خطی شرحِ حالِ این روزهایم را قلمی کنم و درشت و ناسزائی هم نثارِ روزگار؛ و بروم تا بیست و چند روز دیگر که دوباره شاید گذارم به این طرفها بیفتد. اما به اقتضاءِ همین حال، نوشتن روزی ام نشد و می روم تا همان بیست و چند روز دیگر که شاید بشود.
+دکتر شریعتی در جائی می گوید: «من اگر خودم بودم و خودم، فلسفه می خواندم و هنر. تنها این دو است که دنیا برای من دارد. خوراکم فلسفه و شرابم هنر و دیگر بس. اما ...». در این جملات زیبای دکتر شریعتی، گاهی بخشهایی از خودم را می یابم و می نگرم.
در نیمه دوم دوران دانشجویی مان در دانشگاه صنعت نفت (دانشکده شهید تندگویان آبادان)، یعنی سالهای 76 تا 78، با همت دوستانم نشریه «واژه» (که در ابتدا «واژگان رود» نام داشت) را منتشر می کردیم و در آن تا جایی که ظرفیت خودمان و بقیه اجازه می داد، از دغدغه هایمان می نوشتیم و البته علیرغم نظرات بسیار متفاوتمان با یکدیگر، همیشه در دل به هم احترام می گذاشتیم.