توضیحی درباره ی یک سوء برداشت از «تعبّد و تبعیّت در احکام و فروع»
توضیحی درباره ی یک سوء برداشت از «تعبّد و تبعیّت در احکام و فروع»
در جواب یکی از کامنتهای پست «اظهار نظرهای علمی یا ...؟»، اشاره ای کرده بودم به موضوع «تعبّد و تبعیّت در احکام [ِ دینی] و فروع پس از تحقیق در کلیّات و اصول» و البته سعی کرده بودم پاسخ خودم را بدون استناد به این موضوع هم بگویم. بعداً یکی دیگر از خواننده ها در بخشی از کامنت خصوصیش در همان پست، برایم نوشت: « ...اگر میخواین ...حرف بزنین صرفا با استناد به دین نباشه لطفا چون من به تعبّد بدون تفکّر اعتقادی ندارم!».هر چند من به هیچ عنوان از «تعبّد بدون تفکّر» و تعطیل کردن عقل در عبادت و تدیّن صحبت و دفاع نکرده بودم و این برداشتِ خواننده ی محترم بیشتر به سوء تفاهم می مانست، اما پرداختن به این موضوع که بدانیم در کجاها و تا چقدر می شود با استناد به دین حرف زد، برای من می توانست موضوع جالبی باشد برای نوشتن یک پست طولانی دیگر؛ با اینحال احساس کردم شاید نارساییِ نوشته ی من و نداشتن تخصص در حوزه ی مسائل دینی، عامل این سوء تفاهم بوده و باعث شده تا موضوعی مرتبط با دین را بد بیان کرده باشم و این نارساییِ کلام مرا، برخی به پای دین ثبت کرده باشند. از خوفِ تکرارِ همان نارسایی ها در نوشته ای دیگر، تصمیم گرفتم در بیان این موضوع، به بیان توضیحاتی مختصر از زبان خودم بسنده کنم و به جای آن، بیشتر به نقل قول از زبان صاحبنظران بپردازم:
1- قطعاً آنچه که در باب تعبّد در فروع و احکام گفته ام و از نظر من قابل پذیرش است، ارتباطی به نحله هایی نظیر «اخباری گری» و تعطیل عقل در امور دینی ندارد؛ اگرچه رسوبات باقیمانده از این تفکر منجمد، به دلیل عوامانه بودنشان، هنوز هم پایگاههای زیادی در جامعه دارند. به قول شهید مطهری: « الان هم مىبینید خیلى ها تفسیر قرآن را اگر حدیثى در کار نباشد جایز نمىدانند. جمود اخباری گرى در بسیارى از مسائل اخلاقى و اجتماعى و بلکه پارهاى مسائل فقهى هنوز هم حکومت مىکند…یک چیز که باعث رشد و نفوذ طرز فکر اخبارى در میان مردم عوام مىشود، آن جنبۀ حق به جانبِ عوامپسندى است که دارد؛ زیرا صورت حرف این است که مىگویند ما از خودمان حرفى نداریم، اهل تعبّد و تسلیم هستیم، ما جز قال الباقر (علیه السلام) و قال الصادق (علیه السلام) سخنى نداریم، از خودمان حرف نمىزنیم، حرف معصوم را مىگوییم… جوابى که مجتهدین مىدهند این است که این گونه تعبّد و تسلیم ها، تسلیم به قول معصوم نیست، تسلیم به جهالت است. اگر واقعاً محرز بشود که معصوم سخنى گفته ما هم تسلیم هستیم، ولى شما مىخواهید جاهلانه به هرچه که مىشنوید تسلیم شوید» (مجموعه آثار، ج ۲۰، ص ۱۷۰ و ۱۷۱) و یا در جای دیگری که می گوید: « «فکر اخباری گرى به کلّى از بین نرفته، حتى در بسیارى از مجتهدین نیز افکار اخباری گرى هنوز نفوذ دارد و بقایایش در افکار آنها هست» (مجموعه آثار، ج ۲۰، ص 717).
2- ثانیاً «طبع کنجکاو و وسوسه انگیز انسان، بویژه افراد تحصیل کرده و جوانان روشنفکر با این مطلب قانع نمى شود که بگوییم احکام تعبّدى است و دیگر حدّ و مرز آن را توضیح ندهیم. افزون بر این، بیشتر فقهاء، این مسلک را پذیرفته اند و این قاعده را قبول کرده اند که: "الشَّرعُ مُعَلَّلٌ بِالمَصالِح" و بر این اساس، عقل را در شناخت بخشى از علتهاى احکام و مصالح و مفاسد آن، موفّق دانسته اند؛ هرچند که در بخش دیگر، تعبّد را لازم شمرده اند؛ زیرا در شرع، چیزهایى به عنوان سببِ حکم و یا شرط و مانع براى حکم معرفى شده است که علت مناسبت آنها براى ما روشن نیست، اگر چه در واقع مناسبتى بین آنها وجود دارد که نمونه هایى در مباحث گذشته ذکر گردید. لیکن ما نباید هر کسى از فلسفه احکام پرسید، بگوییم حق ندارى بپرسى زیرا احکام تعبّدى هستند؛ چه این که دانسته شد همه احکام تعبّدى نیستند، بلکه بخشى از احکام تعبّدیند. دیگر این که: ما اگر به سیره پیامبر اکرم(ص) که از قرآن کریم استفاده مى شود توجه کنیم، مى فهمیم که مردم زمان پیامبر اکرم(ص) هرگاه راجع به فلسفه احکام از قبیل حرام بودن قمار و شراب از آن حضرت مى پرسیده اند، پیامبر گرامى اسلام نمى فرمود شما نمى دانید، فضولى نکنید. خلاصه، آنان را ناامید و افسرده نمى کرد، بلکه بسیار متین و منطقى جواب مى داد و برخى مواقع خداوند متعال آن حضرت را راهنمایى مى فرمود که فلسفه احکام را به مردم بگوید مثلاً در سوره بقره درباره قمار و شراب ...» (به نقل از مقاله ی «تعبّد و تعقّل در احکام شرعی» نوشته ی دکتر اسدالله لطفی) (1). همچنین روش و منش علمای بزرگ اسلامی معاصر با خود ما (خصوصا شهید مطهری)، نیز اینگونه بوده که در بسیاری از موضوعات، به بیان استدلالهای عقلی مرتبط با احکام و فروع نیز پرداخته اند و نگاهی به کتابهای متعددی نظیر «فلسفه اخلاق»، «مسأله ربا»، «مسأله حجاب»، «عدل الهی» و ... همگی نشان دهنده ی پذیرش برخورد متفکرانه و عقلانی با دین از سوی ایشان می باشد.
3- اما همانگونه که در قسمتهای مختلف اشاره شد، آنچه گفتیم مطلق نیست و مرز و محدوده ای دارد. این بیان را شاید استاد فاطمی نیا، شیواتر بیان کرده باشند: «چيزي را که عقل ما به آن نمي رسد، نبايد دنبال کنيم. ما در اصول دين، چراها و سوالاتمان را به اندازه کافي مطرح کرده ايم؛ سوال و پرسش و تحقيق مربوط به اصول دين است؛ اما پس از اثبات اصول، در فروع و جزييات بايد تسليم بود. اين چراها تمام شدني نيست؛ چرا نماز صبح دو رکعت است؟ چرا نماز ظهر چهار رکعت است؟ و... وقتي با تحقيق به پزشک متخصص مراجعه مي کنيم، ديگر معنا ندارد که بگوييم چرا اين نسخه را مي دهي؟! چرا فلان دوا را نمي دهي؟! اثر فلان دارو چيست؟ البته سوال براي فهم اشکال ندارد و آن غير از اعتراض و اشکال است به مواردي که عقل ما به جزييات و خصوصيات آن نمي رسد.» (نکته ها از گفته ها، دفتر اول) .
4- اکنون که صحبت از تفکر و تعقل در دین (و حدّ و مرز آن) است، بد نیست که در این جملات و گوینده ی فرزانه ی آن (که از مفاخر اندیشه ی اسلامی و بنیانگذار حکمت متعالیه و به عقیده ی بسیاری، بزرگترین فیلسوف اسلامی است) نیز لحظاتی بیندیشبم: «همانا من از خداوند طلب آمرزش و عفو بسيار دارم، از برای آنکه پارهاي از عمر خويش را به بررسي آراء متفلسفين و جدالهاي اهل كلام و نازك بينيهاي آنان و آموختن سخنان و شيوههاي بحثي آنان گذراندم، تا اينكه سرانجام در پرتو فروغ ايمان و تأييد خداوند منّان دريافتم كه واقعاً قياسات آنها بينتيجه و راه آنها غير صراط مستقيم است. پس از آن زمام كار خويش را به خداوند و به فرستاده ی بيمداده شده ی او سپردم و به آنچه به رسول الله رسيده بود تماماً ايمان آوردم و تأييد نمودم و در صدد جستجوي توجيه عقلي و روشی علمي براي فرمايشات رسول برنيامدم، بلكه پيروي از هدایت و اجتناب از نواهي او را پيشة خود ساختم همچنانكه حق تعالی فرموده است: "آنچه از دستوراتي كه پيامبر براي شما آورده است بگيريد و پیروی کنید و آنچه را نهي فرموده دوري كنيد". تا آنكه خداوند گشايش قرار داد بر قلب ما آنچه را كه گشايش فرمود؛ و رستگار شد به بركت این دنباله روی از رسول خدا و نجات يافت.» (صدر المتألهین ملا صدرای شیرازی، «اسفار اربعه» چاپ سنگی ج1 ص 4، به نقل از «معاد شناسی» ج 2 ص 12 نوشته ی علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی).
(1) دوستانی که علاقه و حوصله ی مطالعه بیشتر درباره ی ابعاد مختلف این موضوع را دارند، می توانند این مقاله را در پورتال جامع علوم انسانی مطالعه کنند.
پ.ن: گمان میکردم این نوشته، دیگر به طول و تفصیل نینجامد و با چند نقل قول کوتاه تمام شود. اما انگار طولانی نویسی جزئی از نوشتنهایم شده است و این از جهاتی برایم چندان جالب نیست؛ حداقلش این است که خواننده را فراری می دهد.
پ.ن.۲: چون پست قبلی بیشتر با رویکرد اجتماعی بود، این مطلب را در هم موضوعات اجتماعی طبقه بندی کردم.
در نیمه دوم دوران دانشجویی مان در دانشگاه صنعت نفت (دانشکده شهید تندگویان آبادان)، یعنی سالهای 76 تا 78، با همت دوستانم نشریه «واژه» (که در ابتدا «واژگان رود» نام داشت) را منتشر می کردیم و در آن تا جایی که ظرفیت خودمان و بقیه اجازه می داد، از دغدغه هایمان می نوشتیم و البته علیرغم نظرات بسیار متفاوتمان با یکدیگر، همیشه در دل به هم احترام می گذاشتیم.