چه مومنانه نام ِ مرا آواز ميکني!
چه مومنانه نام ِ مرا آواز ميکني!
مرا
تو
بيسببي
نيستي.
بهراستي
صلت ِ کدام قصيدهاي
اي غزل؟
ستارهباران ِ جواب ِ کدام سلامي
به آفتاب
از دريچهي ِ تاريک؟
کلام از نگاه ِ تو شکل ميبندد.
خوشا نظربازيا که تو آغاز ميکني!
□
پس پُشت ِ مردمکانات
فرياد ِ کدام زندانيست
که آزادي را
به لبان ِ برآماسيده
گُل ِ سرخي پرتاب ميکند؟ ــ
ورنه
اين ستارهبازي
حاشا
چيزي بدهکار ِ آفتاب نيست.
□
نگاه از صداي ِ تو ايمن ميشود.
چه مومنانه نام ِ مرا آواز ميکني!
□
و دلات
کبوتر ِ آشتيست،
در خون تپيده
به بام ِ تلخ.
با اين همه
چه بالا
چه بلند
پرواز ميکني!
فروردين ِ ۱۳۵۱
از مجموعه ابراهيم در آتش، احمد شاملو
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 10:44 توسط محمد تقی علیپور
|
در نیمه دوم دوران دانشجویی مان در دانشگاه صنعت نفت (دانشکده شهید تندگویان آبادان)، یعنی سالهای 76 تا 78، با همت دوستانم نشریه «واژه» (که در ابتدا «واژگان رود» نام داشت) را منتشر می کردیم و در آن تا جایی که ظرفیت خودمان و بقیه اجازه می داد، از دغدغه هایمان می نوشتیم و البته علیرغم نظرات بسیار متفاوتمان با یکدیگر، همیشه در دل به هم احترام می گذاشتیم.