Disconnect to Connect
Disconnect to Connect
دیروز، بعدِ اینکه توی پست «درست مثل مرگ؛ ...» از قطعی گاه به گاه و بدون مقدمه ی ارتباطات مجازی نالیده بودم، یکی از دوستانم در کامنتی خصوصی از این گفته بود که شاید برای بعضی هامان، زیاد هم بد نباشد این قطع شدن ها؛ که عادت کرده ایم به این «مَجاز» و از «واقعیت» های مهم زندگی مان غافل شده ایم.
دیدم پُر بیراه نمی گوید؛ چه بسا خود من - و احتمالاً بسیاری از شما هم- در زمانهایی از زندگی که باید توجه و محبت مان را صرف باارزشترین های زندگی مان –یعنی پدر/ مادر/ همسر/ فرزند/دوست/ عشق/ خویشاوند ... مان- بکنیم، درگیر شیرینی های کم عمقِ زندگی مجازی بوده ایم و «یوسف» به «زر» فروخته ایم. یاد کلیپ زیبایی افتادم که اخیراً یکی از دوستانم برایم فرستاده بود و چه بسا که شما هم بارها دیده باشیدش. من از دیروز چند بار دوباره دیدمش و درجش در اینجا را هم خالی از لطف ندیدم:
در نیمه دوم دوران دانشجویی مان در دانشگاه صنعت نفت (دانشکده شهید تندگویان آبادان)، یعنی سالهای 76 تا 78، با همت دوستانم نشریه «واژه» (که در ابتدا «واژگان رود» نام داشت) را منتشر می کردیم و در آن تا جایی که ظرفیت خودمان و بقیه اجازه می داد، از دغدغه هایمان می نوشتیم و البته علیرغم نظرات بسیار متفاوتمان با یکدیگر، همیشه در دل به هم احترام می گذاشتیم.