درسی از لویی پاستور
 
"در هر حرفه ای که هستید نه اجازه بدهید به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی از لحظات تأسف بار که برای هر ملّتی پیش می آید شما را به یاس و ناامیدی بکشاند .
در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتاب خانه هایتان زندگی کنید و نخست خود را در نظر گرفته و بپرسید:
 برای یادگیری و خودآموزی چه کرده ام؟
سپس همچنان که پیش می روید، بپرسید:
من برای کشورم چه کرده ام؟
 و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این اسا سِ شادی بخش و هیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته باشید و آن گاه با صدای بلند بگویید:

 «من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام»."

«لویی پاستور»

پ.ن: تابستان سال ۷۷، ترم تابستانه ی دانشگاه در آموزشکده ی اصفهان برگزار می شد و من هم دوره ی کارآموزی ام را در پتروشیمی اصفهان میگذراندم. در همان روزها به دلیلی گذارم به بیمارستان الزهراء(س) افتاد و این جملات «لویی پاستور» را برای اولین بار بر تابلو نوشته ای بر دیوار آزمایشگاه آنجا دیدم؛ آنقدر برایم جالب بودند که بلافاصله یادداشتشان کردم و پاییز همان سال، قبل از ورود بچه های ورودی ۷۷ به دانشکده، دادیم بچه ها آن را روی شومیز سفید خوش نویسی کردند و پشت پیشخوان سلف سرویس/رستوران، به دیوار زدند. بعد از مدتی هم که آن نوشته عمر خودش را کرد و از دیوار برداشتندش، هیچگاه به یادش نیفتاده بودم. تا همین چند روز پیش که قبل از مسافرتی که در پیش داشتم و در زمان وبگردی به دنبال آدرس و تلفن چند محل اقامتی، دوباره به صورت اتفاقی پیدایش کردم. به نظرم این چند جمله آنقدر ارزشمند هستند که هر از چندگاهی ارزش خواندن و یادآوری داشته باشند.