نبشتن و ننبشتن
هر چه مینویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش.
ای دوست! نه هر چه درست و صواب بود، روا بود که بگویند … و نباید که در بحری افکنم خود را که ساحلاش بدید نبود، و چیزها نویسم بی«خود» که چون وا«خود» آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور.
ای دوست می ترسم -و جای ترس است- از مکر سرنوشت…
حقا و به حرمت دوستی،که نمیدانم که این که مینویسم راه سعادت است که میروم یا راه شقاوت؟
و حقا، که نمیدانم که این که نبشتن "طاعت" است یا "معصیت"؟
کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاصی یافتمی!
چون در حرکت و سکون چیزی نویسم، رنجور شوم از آن به غایت!
و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم، هم رنجور شوم!
چون احوال عاشقان نویسم نشاید،
چون احوال عاقلان نویسم، هم نشاید،
و هر چه نویسم، هم نشاید،
و اگر هیچ ننویسم هم نشاید،
واگر گویم نشاید،
و اگر خاموش گردم هم نشاید،
و اگر این وا گویم نشاید و اگر وا نگویم هم نشاید ….
و اگر خاموش شوم هم نشاید ………
* عین القضات همدانی- رساله ی عشق (این نوشته ی عین القضات را دکتر علی شریعتی به عنوان مقدمه کتاب «کویر» خود درج نموده است).
در نیمه دوم دوران دانشجویی مان در دانشگاه صنعت نفت (دانشکده شهید تندگویان آبادان)، یعنی سالهای 76 تا 78، با همت دوستانم نشریه «واژه» (که در ابتدا «واژگان رود» نام داشت) را منتشر می کردیم و در آن تا جایی که ظرفیت خودمان و بقیه اجازه می داد، از دغدغه هایمان می نوشتیم و البته علیرغم نظرات بسیار متفاوتمان با یکدیگر، همیشه در دل به هم احترام می گذاشتیم.