انرژی نهان تغییر فاز اجتماعی
انرژی نهان تغییر فاز اجتماعی
چند وقتی است که رمان «قیدار»ِ رضا امیرخانی منتشر شده –به گمانم در نمایشگاه بین المللی کتاب امسال- و در همین مدت کوتاه توانسته توجه بسیاری را به خود جلب کند و مانند کارهای قبلی امیرخانی، تحسین بسیاری از منتقدان و صاحبنطران را برانگیزد. چند وقتی است که رمان «قیدار»ِ رضا امیرخانی منتشر شده –به گمانم در نمایشگاه بین المللی کتاب امسال- و در همین مدت کوتاه توانسته توجه بسیاری را به خود جلب کند و مانند کارهای قبلی امیرخانی، تحسین بسیاری از منتقدان و صاحبنطران را برانگیزد.
امروز صبح که لپ تاپم در تصرف همسر گرانقدرم بود و کار دیگری نداشتم، لاجرم سری به کتابخانه ام زدم تا ببینم آیا حال خواندن کتابی دست می دهد یا نه که چشمم افتاد به چند کتاب خریده و نخوانده و از جمله «جانستان کابلستان»ِ امیرخانی (روایت سفرش به افغانستان) که از بهمن ماه در کتابخانه ام خاک می خورد؛ آنگونه که شرحش را دادم، انگیزه ی خواندنش در این چند روزه ایجاد شده بود و برداشتمش و تمام 348 صفحه اش را همین امروز یک نفس خواندم و لذت بردم. از دو جای متنش هم مشعوف شدم و نیت کردم در اینجا نقلشان کنم که دومی اش چند بند زیر است که می خوانید:
"حالا هر کس از وضعِ افغانستان از من می پرسد، یاد گرفته ام که مثلِ کارشناسانِ رسمی جواب دهم. اگر از وضعِ اقتصادی بپرسند، می گویم با همه پس مانده گی، اما به دلیل فقدانِ زیرساخت های مخلِ پیش رفت و دیوان سالاری مهار نشدنی، این احتمال وجود دارد که افغان ها با یک مدیریتِ کارآمد و عزمِ ملی، سی ساله از ما پیش بیافتند... بعد هم کمی راجع به مساله ی ملت سازی حرف می زنم و توضیح می دهم که ما شاید صد سال از آن ها جلوتر باشیم...
اما این فاصله ی آن ها با ماست... فاصله ی ما با آن ها چه مقدار است؟! شاید بپرسی مگر این دو فاصله با هم توفیر دارند؟ 30 سال فاصله ی اقتصادی و 100 سال فاصله ی اجتماعی، چه از این سو، چه از آن سو... چه تفاوتی دارد؟
بگذار ساده بگویم، - نه مثل یک کارشناس رسمی- که شاید فاصله ی آن ها با ما این قدر زیاد باشد، اما فاصله ی ما با آن ها، بسیار کم است... زیر 5 سال...
اگر ما مردم قدر یک دیگر ندانیم و قدر کشور ندانیم و قدر نظام ندانیم و افسار مملکت را بدهیم دست جاه طلبی چهار نفر قدرت طلب بی فرهنگ سیاسی، یقین بدانیم که ظرف پنج سال بدل خواهیم شد به نسخه ی برابرِ اصل هم سایه. گسل ها اگر تعمیق شوند و من و تو یک دیگر را دشمن بپنداریم ، هزاران خطِ جنگِ دیگر بینِ ماهای دیگر و شماهای دیگرتر پدید خواهد آمد و ... شاید دوباره در همین خانه ها زندگی کنیم، اما کنار خانه هامان بایستی کسی با کلاشینکف راه برود... خدا کند که او از سرداران مان نباشد ...
***
در فیزیک حالتی هست در ماده به اسمِ تغییرِ فاز. مثلا تغییرِ حالتِ جامد به مایع. وقتی یخ ذوب می شود و به آب تبدیل می شود. در حالتِ تغییرِ فاز، اگرچه سیستم در حالِ گرفتن یا دادنِ انرژی است، اما دماش ثابت می ماند. یعنی به یخ گرما می دهیم، اما تا مدتی که به آب تبدیل می شود، دما در همان صفر درجه ثابت می ماند... فیزیک دانی که فقط به دماسنج اتکا کند، متوجهِ تغییرِ فاز نمی شود ...
***
گسلهای قومی و مذهبی در افغانستان باعث میشود تا وقتی آمریکا واردِ دعوا میشد، به هیچ عنوان، مردم، ضدِ وی متحد نشوند. در یک شکافِ سیاسی، دشمنِ بیگانه، میتواند یکی از عواملِ مهمِ وحدتِ ملی باشد. اگر ما در یک گسلِ اجتماعی، قسمتی از جامعه را دشمن فرض کردیم، عملا به دشمنِ بیگانه حق دادهایم برای ورود و همکاری...
اگر شکافِ سیاسی، بدل شد به گسلِ قومی، مذهبی، اجتماعی، دیگر حنای عبارتِ دشمن رنگش را از دست میدهد و عملا دشمن که تا دیروز باعث و بانی وحدتِ ملی بود، تبدیل میشود به یکی از طرفینِ دعوا. ورودِ دشمن به دعوای دو جبههی سیاسی در طرفینِ یک شکاف، باعثِ اتحادِ دو جبهه و عملا فراموشی اختلاف و پرشدنِ سطح روئینِ شکاف میشود. اما اگر جامعه پذیرفت که گسلی وجود دارد، از طرفینِ گسل، حتی وابستهگی مشروط به دشمن را میپذیرد.
و این خطرِ بسیار بزرگی است برای جوامعی که بخشِ بزرگی از وحدت و هویتِ ملیشان را مدیونِ دشمنی دشمنان هستند ..."
به نقل از: «جانستان کابلستان (روایت سفر به افغانستان)» نوشته ی «رضا امیرخانی» صفحات 320 تا 322.
در نیمه دوم دوران دانشجویی مان در دانشگاه صنعت نفت (دانشکده شهید تندگویان آبادان)، یعنی سالهای 76 تا 78، با همت دوستانم نشریه «واژه» (که در ابتدا «واژگان رود» نام داشت) را منتشر می کردیم و در آن تا جایی که ظرفیت خودمان و بقیه اجازه می داد، از دغدغه هایمان می نوشتیم و البته علیرغم نظرات بسیار متفاوتمان با یکدیگر، همیشه در دل به هم احترام می گذاشتیم.