انیمیشن های فیلسوفانه
انیمیشن های فیلسوفانه
چند روز پیش، ایمیل فوروارد شده ای از یکی از دوستانم به دستم رسید با عنوان «بیماران جن.سی در نظام» که در نوع خودش برایم جالب و تأمل برانگیز بود. نوشته، در حقیقت گزارشی بود از وجود یک نگرش بیمارگونه و غیرعقلائی در تحلیل مسائل مختلف جامعه، و ابراز نگرانی از اینکه این نگرشِ بیمار، توسط رسانه های نزدیک به کانونهای قدرت رسمی کشور در حال عرضه می باشد.
به عادت خودم که درستی و رَوائی اطلاعات منتشره در فضای مجازی را به دیده ی تردید می نگرم، بنا را بر جستجو و تحقیق بیشتر گذاشتم و با جملات و کلید واژه هایی که از این نوشته در دست داشتم، رسیدم به مقاله ی «حجاب و زیست جهان جن.سی» نوشته ی آقای دکتر(؟!) «اکبر جباری» که گویا برای اولین بار در سال 89 و در سایت «رجا نیوز» منتشر شده است (اگرچه اکنون این مطلب در سایت رجا نیوز در دسترس نمی باشد و نویسنده ی آن نیز به دلیل برخی دیگر از آرائش، مورد انتقاد جدی همین سایت است). خواندن جملاتی از این دست که:
«... شهر مدرن شهریست برای انسان مدرن و همانگونه که معماری انسان مدرن ماهیت سک.شوآل مییابد، شهر نیز از همان ماهیت تبعیت میکند. عناصر شکل دهندۀ شهر مدرن عناصری است برای ایجاد «لذت» بیشتر. ساختمانهای بلندی که اشراف کامل به ساختمانهای کوچک مجاور دارند و تا اتاق خواب ساختمانهای مجاور را در دید خود میآورند. همه چیز در چشمانداز سک.شوآل مستقر میشوند. نمادهای مردانه (مانند برج میلاد) در برابر نمادهای زنانه (مانند تونل کردستان یا توحید) میایستند. اتوبانها و بزرگراههایی که میتوان با سرعت در میان انبوه اتومبیلها «لایی» کشید. «لایی» کشیدن در ترافیک خیابانها و لذت حاصل از آن، یک کنش سک.شوآل است. چنین کنشی، شبها در اتوبانها لذت بیشتری تولید میکند.
ماهیت ورزش های قهرمانی امروزه کاملاً سک.شوآل است. ورزش قهرمانی اساساً دیگر ورزش نیست چراکه دیگر نه برای سلامت بلکه برای تولید لذت است، لذتی سک.شوآل. البته بازهم اصل لذت نیز گم میشود. چراکه لذت توأم با درد و زخم و جراحت و حتی گاهی مرگ همراه می شود.
شاید مفهوم سک.س در ورزشی مانند بدنسازی، بسیار آشکار باشد، هنگامیکه شخص بدنساز در برابر آیینه میایستد و اندام خود را نظاره می کند. آیینه ابزاری لازم برای این «خود ار.ضایی» بدنساز است. اما نه تنها بدنسازی بلکه همۀ ورزشهایی که امروزه به ورزش قهرمانی بدل شده است چنین ماهتی دارند چراکه دیگر نه معطوف به سلامت و تندرستی هستند و نه لذت ناب تولید میکنند. فوتبال را در نظر آورید. شاید ماهیت سک.شوآل فوتبال بسی شدیدتر از دیگر ورزشهای قهرمانی باشد. عناصر جن.سی موجود در این ورزش، به شکل فزایندهای سک.شوآل است.
داخل کردن یک توپ درون یک سوراخ (دروازه) و لذت حاصل از این فعل. لایی زدن بازیکن حریف، به مثابه یک حریف جن.سی و لذت حاصل از آن برای شخص فاعل(لایی زن) و خشم مفعول(لایی خور). فریادها و خوشحالیها و حتی عصبایتهای حاصل از برد یا باخت، همگی کنشهایی سک.شوآل هستند. این شاید بسیار طنزگونه به نظر آید ولی واقعیت این است که از منظر پدیدارشناسانه، ماهیت چنین تمدنی طنزگونه است. ...»
آن هم از قول یک مدرس دانشگاه در رشته ی فلسفه و آن هم در اینگونه رسانه هایی، حقاً به قدر کافی تشویش برانگیز هست که از همان ابتدای انتشار این مطلب، دوستانی دست به قلم شوند و در رد و نقد نوشته و نویسنده ی آن، چیزها بنویسند. اما آنچه انگیزه ی نوشتنِ من شد، چیزهای دیگری است که در این جستجو یافتم و اشتراک آن با دوستانم را مفید می دانم؛
قضیه ی من از این قرار است که در حین جستجو درباره ی مقاله ی «حجاب و زیست جهان جن.سی» و آقای «اکبرجباری»، مطالبی یافتم که بیش از انگیزه ی ابتدایی ام برایم جالب بود؛ خواندن آراء(؟!) آقای جباری در این مقاله، در کنار دانستن این نکته که افاضات ایشان مورد عنایت گردانندگان ارگان رسمی دولت (روزنامه ی ایران) و ویژه نامه ی جنجالی و توقیف شده اش (خاتون) قرار دارد و اینکه ایشان از حامیان آتشین آقای «اسفندیار رحیم مشائی» است و نیز مطالعه ی چند نوشته و مقاله ی کوتاه و بلندِ دیگر از ایشان، مرا به درکِ دیگری از آنچه که در فضای سی.اسی امروز جامعه با عنوان «جریان انحرافی» خوانده می شود، رسانید. در حقیقت تا این چند روزه، گمان می کردم آنچه که در بابِ انحرافِ این جریان گفته می شود، بیشتر یک دعوای سی.اسی و جناحی است و انحراف تفکرات این جریان، اگرچه واقعی است اما چندان بااهمیت نیست و دعوا فقط و فقط «بر سر لحاف ملّا» است. اما وقتی می بینم کسی مثل آقای «جباری» که آنقدر از نظر سلامت عقلی و روانی پریشان (یا پریشان نما) است که برج میلاد و تونل توحید و لائی کشیدن خودروها و لائی زدن بازیکنان و گل زدن در بازی فوتبال را با نگرش سک.شوال و نرینه و مادینه می بیند، چنان به آقای «مشائی» ارادت دارد که درباره ی او می نویسد:
«با سلام به برادر مجاهد و مظلومم، جناب آقای مشایی. آنچه این روزها شاهد آن هستیم، گرچه در تاریخ سی سال گذشته همواره شاهد آن بوده ایم، اما چنین توحشی بر علیه یک تن، چنان غریب و حیرت زاست که شاید بدین جهت در طول سی سال گذشته یکه و بی نظیر باشد. آنچه این روزها بر شما میرود حکایتی است که در آینده و آیندگان بهتر و عمیقتر به تحلیل آن خواهند نشست. اگر امروزه اهالی سی.است و رسانه دست در دست یکدیگر قصد تخریب و تکفیر تو را دارند، فردا که خورشید حقیقت از پرده بیرون آید، چون خفاشان به دهلیزهای فریب و نیرنگ خود خواهند خزید.
اگر امروز اهالی سی.است و رسانه کمر همت بسته اند تا تو را فاسق و فاجر بشناسند، فردا که حقیقت دین آشکار شود و مکر مکاران به خودشان بازگردد، خواهیم دید که چه کسانی فاسق و فاجرند.
اگر امروز چپ و راست، اصول گرا و اصلاحطلب در بد نام کردن تو متفق القولند، فردا که ماهیت مشترک هر دو جماعت برای عموم مردم آشکارتر شد تو رستگارترین و آزاده ترین مردمان خواهی بود. ...» (به نقل از مقاله ی: «آقای مشائی تو دشمن دین خدا و مردمی!»)
و از طرفی دوستان آقای مشایی نیز آنقدر تفکرات «جباری» را قبول دارند که مقاله ی «سخن گفتن از «حجاب برتر» آغاز بددینی است» او را برای چاپ در ویژه نامه ی «خاتون» روزنامه ی «ایران» برمی گزینند، مجبورم با دیدن این همه آراء متناقض و غریب (که اتفاقا در نگاه اول، هر کسی از هر مرام و مسلکی که باشد، شیفته ی حداقل یکی از آنها خواهد شد و نگرانی اش از بقیه ی این خزعبلات را فراموش خواهد کرد) به حکم تعقل نگران شوم و یقین کنم که این «انحراف» عجیب ریشه ای دوانده است و دعا کنم که خدا نیاورد که در قدرت سی.اسی این مرز و بوم، بیش از این ریشه بدواند و بیماری خودش را به جامعه تحمیل کند.
پ.ن: مدتها است با شنیدن آراء جنجالی این گروه و ناهمگونی و عدم تناسب عقلانی آنها با یکدیگر و گاه با بدیهیّاتِ موردِ پذیرشِ یک ذهنِ سالم، بیش از همه به یاد دو چیز می افتم؛ اول: خیالپردازیهای کودکانه ای که تنها در قالب کارتون و انیمیشن قابلیت حیات خواهند یافت؛ و دوم: انحراف و التقاط و عدم عقلانیتهای به ظاهر عقلانی در عقاید گروهک «مجاهد.ین خلق» (منافقین)، که امروزه آنها را (که داعیه ی روشنفکری هم داشتند) تا سرحدّ یک فرقه ی شبه مذهبی (فرقه ی رجو.ی) و عقاید و آداب و مرام مسخره و نفرت برانگیزشان، تنزّل داده و حتی گاه می توان گفت که از شئون اولیه ی انسانی دورشان کرده است.
پ.ن.۲: اصل نوشته ی مندرج در آن ایمیل را می توانید تحت عنوان «اینها مریض جن.سی اند یا ریاکار فرصت طلب» در سایت «تابناک» بخوانید. متن کامل کلیه ی مقالات مورد اشاره از جناب «اکبر جباری» و نیز اطلاعات بیشتر در مورد آراء (؟!) ایشان را نیز می توانید در وبلاگ «بازجُست» بخوانید.
در نیمه دوم دوران دانشجویی مان در دانشگاه صنعت نفت (دانشکده شهید تندگویان آبادان)، یعنی سالهای 76 تا 78، با همت دوستانم نشریه «واژه» (که در ابتدا «واژگان رود» نام داشت) را منتشر می کردیم و در آن تا جایی که ظرفیت خودمان و بقیه اجازه می داد، از دغدغه هایمان می نوشتیم و البته علیرغم نظرات بسیار متفاوتمان با یکدیگر، همیشه در دل به هم احترام می گذاشتیم.