حوادث منجر به فوت در صنایع نفت، گاز و پتروشیمی ایران
حوادث منجر به فوت در صنایع نفت، گاز و پتروشیمی ایران
وقتی صحبت از حوادث منجر به فوت در صنایع نفت و گاز و پتروشیمی می شود، معمولاً ذهن ها به سمت حوادث شدید فرایندی نظیر انفجار و آتش سوزی و نشت و مواجهه با مواد سمی کشیده می شود. اما حقیقت آن است که در صنایع نفت و گاز و پتروشیمی کشورمان، واقعیت به گونه ی دیگری در جریان است. به عنوان مثال، نمودار زیر که حاصل بررسی آماری اینگونه حوادث می باشد، چهره ی دیگری از واقعیت را باز می نماید:

این هم یک نمونه دیگر مربوط به آمار سالیانه حوادث منجر به فوت در یکی از این شرکتها است:

همانگونه که در نمودار اول مشاهده می فرمایید و بر خلاف انتظار اکثریت ما، مجموع حوادث منجر به فوت ناشی از آتش سوزی وانفجار و گازگزفتگی، از 25 درصد فراتر نمی رود، در حالیکه حوادث ناشی از سقوط از ارتفاع، خود به تنهایی بیش از 30 درصد مرگ و میرها را به خود اختصاص داده و مجموع حوادث ناشی از سقوط از ارتفاع، برق گرفتگی و اصابت اجسام، بیش از 60 درصد این آمار را تشکیل می دهند. با همین نگاه اجمالی به نمودار فوق، تحلیلها و برداشتهای مختلفی از آن قابل طرح می باشد که بررسی دقیقتر آنها، می تواند در امر ریشه یابی و کنترل اینگونه حوادث مفید افتد:
- سهم فعالیتهای فاز ساخت و ساز (construction) در ایجاد مرگ و میرهای ناشی از کار در صنایع نفتی، بسیار پررنگ تر از سایر مراحل به نظر می رسد. براین اساس و با توجه برون سپاری عمده ی اینگونه فعالیتها، می توان نتیجه گرفت که پرداختن به مقوله ی HSE پیمانکاران و ایجاد ساز و کارهای مدیریتی لازم برای آن، ضرورتی انکارناپذیر داشته باشد.
- همانگونه که می دانید، بر خلاف ریسکهای فرایندی (که شناسایی و مدیریت آنها معمولاً پیچیدگیها و دشواریها و هزینه های خاص خود را دارد)، شناسایی ریسک فعالیتهایی نظیر کار در ارتفاع، کارهای برقی، جابجایی و بلند کردن بار و ... عمدتاً آسانتر می باشند و روشهای مدیریت اینگونه ریسکها نیز اغلب شناخته شده تر و در قالب دستورالعملهای استاندارد قابل دسترسی می باشند. همچنین اجرایی نمودن روشهای مدیریت ریسکهای اخیر نیز، اغلب ساده تر و قابل فهم تر و کم هزینه تر خواهند بود. به عنوان مثال در مورد هر سه عنوان حوادث ناشی از سقوط از ارتفاع، برق گرفتگی و اصابت اجسام، روشهای عمومی و ساده ای نظیر تدارک آموزشهای ایمنی شغلی برای کارکنان و نیز ارتقاء کیفی و کمی سطح سرپرستی و نظارت در امور ایمنی، بسیار می توانند مؤثر و کارا واقع شوند که این موضوع نیز ضرورت پرداختن هرچه سریعتر به اینگونه مقوله ها را پررنگ تر می نماید.
- ممکن است به درستی گفته شود که به دلیل ضعفهای ریشه ای موجود در فرهنگ ایمنی سازمانها و نیروهای انسانی، انتظار تأثیرگذاری شگرف از موارد پیشنهادی در بندهای قبلی، دور از واقعیت خواهد بود. به عنوان مثال، حتی اگر پیمانکار پروژه ای دارای سیستم منسجم مدیریت ایمنی و بهداشت شغلی بوده و کارکنان خود را به بهترین وجه آموزش داده و سازه های موقت و دائم خود را بر اساس دستورالعملهای ایمنی معتبر بنا نموده و لوازم حفاظت فردی مناسب را در اختیار کارکنان خود قرار داده باشد، مشاهده ی کارگرانی که در ارتفاع چند ده متری از سطح زمین مشغول به کار هستند و علیرغم پوشیدن کمربندهای ایمنی کار در ارتفاع، قلاب و طناب نجات آن را به جایی متصل ننموده اند، چندان دور از انتظار نمی باشد. لذا در کنار تمام راهکارهای قابل طرح به منظور کاهش سطح ریسک سازمانها، پرداختن جدی به مقوله ی فرهنگ ایمنی و راهکارهای ارتقاء آن در سازمانهای ایرانی (متناسب با شرایط و واقعیتهای این سازمانها) بسیار ضروری به نظر می رسد که البته با توجه به ماهیت اینگونه اقدامات، فرایندی بسیار پیچیده و زمانبر را در بر خواهد داشت.
پ.ن: به عنوان یک تذکر (البته بدیهی) باید گفت آنچه که شرح داده شد به هیچ عنوان منافی لزوم پرداختن به مدیریت ریسکهای فرایندی و سطح اهمیت بسیار بالای این مقوله نمی باشد.
در نیمه دوم دوران دانشجویی مان در دانشگاه صنعت نفت (دانشکده شهید تندگویان آبادان)، یعنی سالهای 76 تا 78، با همت دوستانم نشریه «واژه» (که در ابتدا «واژگان رود» نام داشت) را منتشر می کردیم و در آن تا جایی که ظرفیت خودمان و بقیه اجازه می داد، از دغدغه هایمان می نوشتیم و البته علیرغم نظرات بسیار متفاوتمان با یکدیگر، همیشه در دل به هم احترام می گذاشتیم.