اثر پیگمالیون در مدیریت سازمانها
اثر پیگمالیون در مدیریت سازمانها
اثر پیگمالیون (Pygmalion effect) اشاره به یک پدیده روانشناختی است که بر اساس آن، افراد نسبت به سطح انتظارات دیگران از خودشان، واکنشهای مستقیم نشان میدهند و در حقیقت در راستای انتظارات و ذهنیتهای سایرین، تغییر می کنند. برای نمونه اگر معلمی (یا والدین) براین باور باشد که کودکی کند ذهن و تنبل است و این باور را به کودک منتقل کند (مثلاً به او بگوید «تو کودنی»، «تو نفهمی»، «تو گیجی» و ...)، پس از مدتی کودک این موضوع را باور می کند و واقعاً توانایی و امید به یادگیری را از دست می دهد و واقعاً دیر یاد میگیرد و چه بسا که دچار عقب افتادگی شود؛ همچنین عکس این حالت نیز صادق است و اگر کودک خوش اقبالی، در چشم معلم خویش تیزهوش جلوه کند و انتظارات بالایی از او برود، او هم تلاش خود را برای دست یافتن به چنین انتظاری بالاتر خواهد برد و واقعاً به پیشرفت و موفقیتهای بیشتری خواهد رسید. تصویر زیر، به سادگی مکانیسم اثر این پدیده را تشریح می کند:

امروزه تاثیر این پدیده در سازمانها نیز مورد توجه جدی صاحبنظران دانش مدیریت قرار گرفته و با یک جستجوی ساده در این زمینه، تعداد زیادی مقالات منتشر شده با موضوع «تأثیر القای انتظارات مدیریت بر عملکرد کارکنان سازمان» و نیز «تکنیکهای مدیریتیِ استفاده از تأثیر این القائات در جهت بهبود بهره وری سازمانها» قابل دسترسی می باشند(*). این مقالات همگی تأکید دارند که بالا رفتن سطح توقّعات مدیر سازمان از کارکنان خود، باعث افزایش بهره وری در سازمان خواهد شد و بالعکس. در حقیقت اگر مدیری بپذیرد (یا وانمود کند) که افراد گروه او جزء بهترینها هستند، مطمئناً این افراد بهتر از سایر گروههای مشابه و هم استعداد -که مدیرانشان نظر دیگری دارند- عمل خواهند نمود. در حقیقت می توان گفت که مکانیسم تأثیرگذاری این القائات، از طریق افزایش یا کاهش سطح «اعتماد به نفس» در زیردستان بوده و از طرفی میزان «تاثیرپذیری» افرادِ در معرضِ «اثر پیگمالیون» نیز، وابستگی مستقیم با سطح «اعتماد به نفس» ایشان دارد. البته ناگفته پیدا است که اثر پیگمالیون، فراتر از یک تفکّر ظاهری بوده و تحقق آن نیازمند اقدامات عملی و دقت نظرهای خاص خواهد بود.
در متون مدیریتی، معمولاً به راهکارهای ارتقاء بهره وری سازمان با استفاده ی مناسب از این پدیده و تکنیکهای اثرگذاری بیشتر آن پرداخته می شود. اما آنچه که شاید کمتر به آن پرداخته شده باشد، موضوع تاثیرات منفی اثر پیگمالیون بر مدیریت کلان یک سازمان است. در صورتیکه به هر دلیل (از قبیل مدیریتهای استبدادی و غیرمشارکتی، ناآگاهی مدیران، ریسک پذیری پایین یا ریسک ناپذیر بودن مدیران به دلایلی نظیر حسّاسیت و ریسک بالای فعالیتهای جاری یک سازمان، عدم تناسب تواناییهای مدیران با مسئولیتهای به عهده گرفته شده، و ...)، میزان اعتماد و رضایتِ یک مدیر نسبت به عملکرد و تواناییهای زیرمجموعه ی خودش پایین باشد، این موضوع در طول زمان باعث کاهش اعتماد به نفس و مسئولیت پذیریِ کارکنان زیردست (از جمله سرپرستان و مدیران میانی سازمان، که مدیرانِ ارشدِ آینده ی سازمان خواهند بود) و کاهش بهره وری سازمان خواهد شد. بدیهی است که هرچه دوره ی حاکمیت این رویکرد در سازمان طولانیتر باشد، تاثیرات مخرّب تری را از خود به جای خواهد گذاشت. با فرض حاکمیت طولانی مدت این رویکرد در سازمان، شاید بتوان گفت که بدترین شرایط برای سازمان، معمولاً پس از بازنشستگی این نسل از مدیران اتفاق خواهد افتاد؛ بدین معنی که در صورتیکه مدیر آینده ی سازمان، از درون سازمان و از میان کسانی انتخاب شود که دچار تنزّلِ شدیدِ سطحِ اعتماد به نفس شده اند، بهره وری در سازمان شدیداً تنزل پیدا خواهد کرد. اینگونه مدیران، علاوه بر بی اعتمادی نسبت به زیرمجموعه ی خود، خودارزیابی بسیار پایینی هم دارند که در عمل، احتمالاً باعث تنزل سطح یادگیریهای مدیریتی و توقف جانشین پروری در سازمان نیز خواهند شد. کارکنان سازمان را در این حالت، به کودکان سالم و تیزهوشی تشبیه می کنند که تحت سرپرستی والدین و اطرافیان گُنگ و ناتوان از تکلّم، پرورش پیدا می کنند و احتمالاً هیچگاه قادر به فراگرفتن زبان و تکلّم نخواهند بود. در اینگونه شرایطی شاید یکی از راه حلهای قابل تصور، تزریق مدیران توانمند از بیرون سازمان باشد که البته هرچه سازمان مورد نظر دارای پیچیدگیهای بیشتر و تخصّصی تر باشد، این تصمیم نیازمند مداقّه و بررسی بیشتری خواهد بود و گرنه چندان دور از ذهن نخواهد بود که سرکنگبین صفرا بیفزاید و گرهی بر گره ها افزوده شود.
(*): به عنوان مثال، در فضای مجازی می توانید مقاله ی «اثر پیگمالیون، فراتر از یک تفکر مثبت» نوشته ی آقای «سعید امام قلی زاده» و نیز مقاله ی «تأثیر القای انتظارات بر عملکرد» نوشته ی آقای «سید حمید رضا عظیمی» را در این رابطه بیابید.
پ.ن: مرجع اصلی من در این نوشته، برداشت شخصی از متن و پاورقی صفحات 372 و 373 کتاب «آناتومی جامعه» نوشته «دکتر فرامرز رفیع پور» بوده است.
در نیمه دوم دوران دانشجویی مان در دانشگاه صنعت نفت (دانشکده شهید تندگویان آبادان)، یعنی سالهای 76 تا 78، با همت دوستانم نشریه «واژه» (که در ابتدا «واژگان رود» نام داشت) را منتشر می کردیم و در آن تا جایی که ظرفیت خودمان و بقیه اجازه می داد، از دغدغه هایمان می نوشتیم و البته علیرغم نظرات بسیار متفاوتمان با یکدیگر، همیشه در دل به هم احترام می گذاشتیم.